محمد اعظم خان ناظم جهان

16

قرابادين اعظم ( فارسى )

مر مكى ميعهء سائله قنه مساوى راتينج برابر همه در روغن گاو خمير كرده حبها بسته يكى بر آتش نهاده از قمع دود آن بر نهار بگيرند و در خلاصه زرنيخ سرخ عوض راتينج‌ست و نوشته كه بعد تبخير حريرهء آرد گندم و مغز بادام و روغن تازه جهت دفع مضرت دود زرنيخ بنوشند ايضا كه ضيق را فى الحال تسكين دهد و مجرب‌ست صفت آن بيخ زعفران بول سرخ قسط شيرين مساوى باريك سائيده در شراب يا آب خالص به قدر يكماشه قرص بسته يك قرص در چلم قليان بىآب نهاده دود آن بكشند و فروبرند وقت صبح بر نهار اين عمل نمايند كه فورا دم بكشايد بخور مسكن درد باسور صفت آن خاكشى تخم گندنا كشنيز خشك برابر در ظرف بسوزند و دود آن بگيرند و بخور پوست پياز بدستور ايضا مسكن درد و مسقط باسور صفت آن سلخ الحيه چرك گوش فيل يا پوست فيل سوهان كرده مقل ازرق پوست بيخ كبر پوست تخم مرغ پوست انار كلاه بادنجان فرفيون شاخ گوزن شاخ كرگدن شاخ گاو كه از كلهء گاو بوسيده گرفته باشند بنگ دانه‌دار خراطين خشك موى سر آدمى خارخسك پنبه‌دانه همه برابر نيمكوفته به قدر نيم دام بر آتش پشكل شتر گذاشته دود آن بگيرند و از هوا محافظت كنند و پيش از تبخير اگر باسور ظاهر باشند بست و يك عدد زلو بگذارند تا از راه نيش ماده مترشح شود بخور مسقط دانهاى بواسير صفت آن گوگرد زاج پوست مار بيخ سوسن پوست بيخ كبر برگ مورد زرنيخ خرزهره اقماع بادنجان مر شحم حنظل مقل هر چه ازينها بهم رسد بخور سازند و اگر مناسب دانند بلادر زياده كنند ايضا استخوان سنگ‌پشت از سوهان براده كرده بر آتش انداخته بخور آن سازند تا سه روز بفضله تعالى شفا خواهد شد و بخور سندروس و شكر نيز مفيد بواسير و مجفف و مسقط دانهء بواسيرست بخور مسكن درد و سوزش و ورم كه در سوزاك بهم رسد صفت آن برگ نيم برگ سنبهالو هر يك سه توله در يك آثار آب جوشانيده بهپاره گيرد و هرگاه آب بسردى گرايد حشفه در آن داشته بول كند و مكرر به عمل آرد ايضا دافع سوزش و حبس بول صفت آن باديان يك دام خام اصل السوس يك دام گل معصفر چهار دام در آب جوش‌داده بهپاره گيرد در بول كند و بخور برگ ياسمين كوفته بدستور نافع بخور ورم انثيين و نزول آب در آن كه صلب شده باشد صفت آن برگ بنگ خشك هشت توله اسبند خالص يك توله آميخته از هوا محافظت نموده اندك‌اندك دوا بر آتش انداخته دود گيرند تا يك ساعت بعد از آن قبضه بسته شب بخوابند و خود را از هوا محفوظ دارند و صبح باز نمايند و همچنين هفت شبانه‌روز كنند و اگر ادرار زياده شود حبس نه‌نمايند بخور مخرج مشيمه و جنين ميت [ صفت آن ] از پوست مار و سرگين كبوتر و از پشك ميش و تخم كرنب بدستور بخور كنند بخور نافع تعقد مفاصل صفت آن برگ سنبهالو تخم شبت حرمل جوش‌داده بخور گيرند بخور براى شرى شديد صفت آن كشنيز خشك و قدرى سبوس گندم بر آتش انداخته دود آن بر تمام بدن برسانند بخور براى آتشك صفت آن هندى پتى رسكپور شنگرف هر واحد شش ماشه توتياى سبز سه ماشه موم سفيد دو دام روغن گاو چهار دام پارچهء بافته ربع درعه تكيهء برگ نيم چهار دام بايد كه تكيه در روغن سوخته دور نمايند و صاف كرده موم گداخته از آتش فرود آورده رسكپور حل كنند بعده شنگرف مسحوق اندازند پس نيله تهوتهه بعد از ان از پارچه موم جامه كرده شش فتيله نموده از يك فتيله به انگشت چوب كنار بخور گيرد و خود را از چادر پوشيده دارند تا سه روز غذا برنج و شير بخور كه براى رفع خارش بثور چيچك مجرب‌ست صفت آن چوب گز بهوج پتر هر دو كوفته تبخير نمايند ايضا كه در برآمدن جلاى زمانى كه دير آب گيرد مجرب‌ست صفت آن بابونه اكليل الملك بنفشه خطمى سبوس گندم مجموع يا هر واحد در آب جوشانند و على الرسم بخور كنند بخور كه براى ضربه و موچ كهنه و نو معمول صفت آن اشنه دو دام زنجبيل كچله هر واحد دو عدد ريزه‌ريزه كرده همه را